تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان



ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ

ﻧﯿﺴﺘﻢ !

ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ:

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ

ﺍﺳﺖ ..

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : 

ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ

ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .


ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ :" ﺣﺘﻤﺎ ."


ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ

ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ ..

ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ..

ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ

ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ .

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ .

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ

ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ...

ﮐﻼﻍ ﻭﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ . ﻃﻮﻃﯽ

ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ

ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻃﻮﻃﯽ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭﮐﻼﻍ

ﺁﺯﺍﺩ ...

ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮﮔﺰ

ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻮﯼ!


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۱ ۰ ۵۳

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۱ ۰ ۵۳



مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۴۰

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۴۰



بیا دل بَر دلِ پردرد من نِه

بیا رخ بر رخان زرد من نِه


تویی خورشید وز تو گرم عالم

یکی تابش بر آه سرد من نِه


┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄


❣️ مولانا


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۴۴

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۴۴



ملا نصرالدین وقتی وارد طویله می شد به خرش سلام می کرد.

گفتند:« ملا این خره نمی فهمه که سلامش می کنی.؟»

گفت:« اون خره ولی من که آدمم.

من آدم بودن خودمو ثابت میکنم بذار اون نفهمه.»

.

نکته: اگر به کسی احترام گذاشتی و نفهمید ،

اصلا ناراحت نشو. 

شما آدم بودن خودتان را ثابت کرده ای.

ملاک رفتار هایتان را ارزش ها وشان خودتان قرار بدهید نه لیاقت انسان ها.


که اگر چنین کردید خودتان رابا اندازه آنها پایین کشیده اید.


┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄


            ❣️ تکسرمن


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۵۲

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۲ ۰ ۰ ۵۲


پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر".

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".

ساعت 4 صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم".

نکته:
در دنیا هیچ بن بستی نیست.

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۴

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۴



 

 ﻋﺸــــﻖ ﻫــﺎﮮ ﺍﻣــﺮﻭﺯﮮ ﯾـﻌـﻨــﮯ ،

 

 ﺩﻭﺳﺘـــ ﺩﺍﺷﺘـــﻦ ﮐـﺴــﮯ ﮐـﻪ ﻣـــﺎﻝ ﺗــﻮ ﻧـﯿـﺴـﺘــــ . . .

 ﻧــﻪ ﺍﯾﻨﮑــــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــــﻪ . . .

 ﻫﺴـــﺖ ﻭﻟــﮯ ﻫﻤـﯿﺸــــﻪ ﺩﻧـﺒــﺎﻝ ﯾﮑــﮯ ﺑـﻬـﺘـﺮ ﺍﺯ ﺧــﻮﺩﺗـــِـﻪ . . .

 ﯾـﻌـﻨــﮯ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﺗــﻮ ﺑـﺎ ﮔـــﺮﯾـﻪ ﺍﺵ ﮔــﺮﯾـﻪ ﮐـﻨـــﮯ ﻭﻟــﮯ ﺍﻭﻥ . . .

 ﻭﻗـﺘــﮯ ﻣﺸﮑــﻞ ﺗــﻮ ﺭﻭ ﻣﮯ ﺑـﯿـﻨـــﻪ ﻣـﯿـﺸـــﮯ ﺳـــﻮﮊﻩ ﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﻭن ﺩﻭﺳﺘـــﺎﺵ (دختر خالش). . .

 ﯾـﻌﻨــــﮯ ﺧـﻮﺩﺗــﻮ ﺯﻧـﺪﮔـــﯿـﺘﻮ ﻭﺍﺳــﻪ ﮐـﺴـــﮯ ﺣـــﺮﻭﻡ ﮐﻨـــﮯ ،

 ﮐﻪ ﻭﺍﺳــﺶ ﻫﯿـــــﭻ ﺍﺭﺯﺷـــﮯ ﻧــﺪﺍﺭﮮ . . . ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻨـــــــﻬـــــــﺎﯾـــــﮯ . . .

 ﻋـﺸـــــﻖ ﻫـﺎﯼ ﺍﻣــﺮﻭﺯﮮ ﯾـﻌـﻨـﯽ : ﭘـــــﻮﭺ !


تکسرمن


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۵

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۵


وقتی پرنده زنده است ؛ مورچه ها را میخورد ،

وقتی میمیرد ؛ مورچه ها اورا میخورند !

زمان و شرایط در هر موقعی میتواند تغییر کند ،

در زندگی هیچکس را آزار ندهید .

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد ،

" زمان از شما قدرتمند تر است "

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را میسازد ،

اما وقتی زمانش برسد ؛

فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست ...


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۲

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۲



هوایت می زند بر سر،


دلم دیوانه می گردد


چه عطری در هوایت هست؟!


نمیـدانم نمـیدانم ...


┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄


❣️ مولانا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۷

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۴۷



گفتم:جرمش چیست؟

گفت:مشروب خورده است

گفتم:چرا شلاقش میزنید؟

گفت:مشروب خوردن حرام است

گفتم:چرا حرام است؟

گفت:هر چیز به بدن انسان ضرر برساند در اسلام حرام است

گفتم:مشروب به بدن بیشتر ضرر میرساند یا شلاق؟

سکوت کرد.....ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ .....

ﺩﻭﻣﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ ......

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ .... !!!!!

ﯾﮑﯽ ﺗﻮ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺯﻧﺎﺳﺖ .... !!!!!!!

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻭ ﺫﮐﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ .... !!!!!!!

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﺳﺖ .... !!!!!!

ﯾﮑﯽ ﻣﻮﯼ ﺳﯿﺦ ﻭ ﻏﯿﺮﺕ .... !!!!!

ﯾﮑﯽ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺷﻬﻮﺕ .... !!!!

ﯾﮑﯽ ﺭﯾﺸﺸﻮ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ .... !!!!!

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺭﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ .... !!!!!!

آرﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ... !!!!!!!!!!!!!!!!!

ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺳﺮ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ ..........


مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۵۴

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۵۴



مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟!

خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!

مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم

خدا پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست!

یک صورت، که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!

یک دهان، که میتوانی با آن از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!

یک قلب، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!

و چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!


فقر واقعی فقر روحی است...


┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄


   ❣️ تکسرمن

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۳۶

مهران :) ۹۶-۱۱-۲۱ ۰ ۰ ۳۶


۱ ۲ ۳ ... ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵

جاده بهانه است
مقصود چشم توست!

مـن راهی تـــــو اَم
ای مقصد درست!


#علیرضا_آذر


نویسندگان