تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


از یک جایى به بعد

خودَت "اضافى" بودن در رابطه را احساس میکنى!

گاهى زمین و زمان دست به دست هم میدهند

 تا حالى ات کنند،

که ببین "فلانى"

از این جا به بعد،

بود و نبودِ تو

فرقى به حالِ مخاطبت ندارد که ندارد!

بودنت فقط

روز به روز تو را کوچک و کوچکتر میکند

"ماندن" خوب است

"جنگیدن" عالیست

"ساختن" فوق العاده ست

اما "غرور" ات از همه ى اینها مهم تر است!




مهران :) ۹۶-۹-۰۷ ۰ ۰ ۷۰

مهران :) ۹۶-۹-۰۷ ۰ ۰ ۷۰


یه وقتایی هست ...
نه "گریه کردن" آرومت میکنه ..

نه "نفس عمیق" ...

نه "یه لیوان آب سرد"...

نه "داد زدن" ...

یه وقتایی هست که 

فقط

نیاز داری ،

بـــــــــمــــــــــیــــــــــــرِی ...

همین ..!

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۶۳

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۶۳



درد دل با خدا

 

سلام به خدایم که هر چه هست از اوست،
سلام به زندگی، 
پــــــــــرﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ:
ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺖ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻜـﺮﺍﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﻳﺴﺖ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭم،
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭم ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ صورت ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎییﻫﺎﻳﺖ ﺑﺎﺯﻛﺮﺩی،
ﭼﺸﻢ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻨﺪﮔﻴﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ.
” آﻣﻴﻦ “



مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۴۶

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۴۶


کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد…
 ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم…
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود…
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
 ندا آمد: این را گفتم که بیایی…
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…

 


مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۴۱

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۴۱


درد و دل با خدا آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا... گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۵۵

مهران :) ۹۶-۹-۰۳ ۰ ۰ ۵۵


۱ ۲ ۳ ... ۱۲ ۱۳ ۱۴

جاده بهانه است
مقصود چشم توست!

مـن راهی تـــــو اَم
ای مقصد درست!


#علیرضا_آذر


نویسندگان